تبليغاتX
.........گل گندم - سالگرد فوت سهراب سپهری
به سراغ من اگر می آیید ....

وقتی از روی  سنگ سفیدی که نام سهراب سپهری بر روی آن حک شده شده بود عبور کردم از خودم خجالت کشیدم که چطور این سنگ را ندیدم آنقدر محقر بود که...

 مهم نیست سنگ مر مر باشد یا چیز دیگر  جو حاکم نشان می داد که چقدر غریب است از همه بدتر سرقت سنگ قبر این شاعر بود شاعری که تنها شعر نگفت بنیانگزار مراکز هنری ایران بود شعر و نقاشی ایران مدیون این مرد است.

سنگ اصلی با دستخط زیبای دوست خوب این شاعر رضا مافی از هنرمندان بر جسته در زمینه نقاشی خط و خوشنویسی معاصر نوشته شده بود که به دلیل فوت این خطاط آثارش ارزش دو چندان پیدا کرده بود(این هم مرده پرستی ملت ما) اما سالها پیش با عبور یک ماشین سنگین که یادم نیست کامیون بوده یا چیز دیگر گوشه سنگ ترک خورده بود و من به امید دیدن همان ترک که نشان می داد سپهری از قبل می دانسته با او نا مهربانی می کنند رفته بودم اما وقتی این خط کج و ما وج را دیدم با اون همه آدم که اطراف مقبره آمده بودند برای تفریح و منتظر ناهار و چرت بعد از ظهر بودند افسوس خوردم که با خود چه کرده ایم با تاریخ ایران با هنر و هنرمند و هر چه بود را نابود کردیم .

در فکر سنگ بودم و عکس گرفتن از اطراف که گروهی دیگر آمدند برای این شاعر بزرگ فاتحه بخوانند در بین انها کسی گفت : خودش وصیت کرده بود زیر پای امامزاده خاک شود شاید اگر محتاج مدرک دانشگاه  نبودم به آن مرد می گفتم:

من مسلمانم

قبله ام یک گل سرخ

جا نمازم چشمه مهرم نور

دشت سجاده من

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف

سنگ از پشت نمازم پیداست:

همه ذرات نمازم متبلور شده است.

من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو.

من نمازم را پی" تکبیره الاحرام" علف می خوانم پی قد قامت موج.

کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست

کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ می رود شهر به شهر

"حجرالاسود "من روشنی باغچه است.

(سهراب سپهری -صدای پای آب)

(

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط |