تبليغاتX
.........گل گندم
برگشتم...

 درابتدا بگم این مدت چرا نبودم که یک وقت نزنید به پای تنبلی و بی علاقگی من.

 برای  اولین بار در عمر کمتر از نیم قرن  , روز ۱۲ فروردین تصمیم گرفتم به میدان آزادی بروم و حضور ۹۹ درصدی ملت ایران را از نزدیک مشاهده کنم.

ساعت ۱۱ صبح در مترو:خانم ها با مانتو های نو بچه ها با کفش و لباس نو و آقایان را هم به خاطر مسائل اسلامی ندیدم اما فکر می کنم با همان کت و شلوار دامادی می رفتند عید دیدنی.

به هر حال وقتی از مترو در ایستگاه شادمان پیاده شدم دیدم تعداد زیادی کارگر شهرداری با سرعت به سمت میدان می روند من هم سرعتم را تند تر کردم که به موقع برسم ساعت حدودا ۱۲ بود که با عجیب ترین صحنه  زندگی ام مواجه شدم و آن حضور ۱۰ نفری خانواده های افغان بود شاید کارگران زحمتکش شهرداری را دیده باشید ولی حتم دارم این پناهندگان را یک جا و در لباس پلو خوری ندیده باشید همان جا یاد خودمان افتادم که تا پامون به پاریس میرسه از برج ایفل عکس می ندازیم که بگیم ما هم فرانسه بودیم.

 خلاصه اینکه من بودم و آزادی تا می توانستم از بنای میدان آزادی عکس گرفتم و در آخر خانواده افغان چون راضی به عکس انداختن نشدن ازشون خواستم آنها از من با دوربین خودم عکس بندازند. که البته عکسی بی کله از آب در آمد  این بود  که برنگشتم چون برای اینجا عکسی نداشتم .

علت دوم بر میگرده به ساده اندیشی بنده که فکر می کردم  دانشگاه در هفته اول بعد از تعطیلات شور و شوق خاصی داره  این بود که رفتم دانشگاه ولی باز هم دیر فهمیدم که خودم هستم و چند تا دیگه مثل خودم.

البته علت دوم موجه نیست چون سالهای قبل در روزهای پایانی سال من نیز یکی از همان متحدین این عملیات  "پیچش " بودم.{با عرض پوزش فراوان از بکار بردن زبان عامیانه آن هم از درجه دوم} مراجعه شود به کتاب نگارش و ویرایش احمد گیلانی فصل دوم

و اما..............

  اگر داستان دکتر نمکدوست و روزنامه نگاری آنلاین را دنبال می کنید میتوانید در دو روز آینده قسمت هایی از آن را اینجا بخوانید.

 

+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط |