روز گذشته برای شروع ترم جدید فرسنگ ها از خانه دور شدم به امید اینکه شاید در ترم جدید تغییراتی ایجاد شده باشه و کمی نظم را از دشمن یاد گرفته باشیم .ساعت هشت صبح در دانشگاه حاضر و آماده ایستاده بودم. من بودم و کلاس های خالی در گروه بسته بود اما ورود یک استاد امید داد که شاید باقی هم تشریف بیاورند صدای کفش یکی آمد سرم را به طرف راه پله خم کردم یکی از دانشجویان ورودی خودمان بود.
کمی منتظر ماندیم و شرط بندی کردیم که کلاس کدام استاد تشکیل می شه در همان لحظه جرقه ای به سرم زد به سراغ یکی از فلاسفه دانشگاه در دفتر هماهنگی برم دفتری که خودش هیچوقت با هیچ کس هماهنگ نبوده.
در کمال تعجب استادی را دیدم که اصلا یک در صد هم انتظار آمدنش را نداشتیم.
جالب بود استاد هم دنبال کلاس می گشت ولی خبر نداشت هیچ کس حاظر نیست حتی در برنامه هم کلاس ایشان مشخص نشده بود این در حالی بود که روز ثبت نام تاریخ 23 بهمن را شروع کلاس ها اعلام کردند.
خلاصه کلاس درس در گروه تشکیل شد و یکی از دانشجویان خوش بین دانشگاه هم به جمع ما پیوست سعی کردیم با نگاه خوش بینانه و بدبینانه مشکلات کشور را برسی کنیم.
همه اینها را گفتم تا به این موضوع مهم برسم
شما دوستان که می دانید در کجا درس می خوانیم برای خوانندگان عزیز بگم
دانشگاه ما در مرکزی ترین قسمت بیابان خدا قرار دارد وسعت این دانشگاه وصف نشدنی است نزدیک ترین آبادی در کنار ما پادگان سربازی است و یک بانک هم داریم که ...
داستان از اینجا شروع میشه دانشجویی برای اعزام به مسابقه قهرمان کشوری مجبور بود با دانشگاه تسویه حساب مالی کنه بماند که ترم جدید هنوز شروع نشده . 400 هزار تومان چک بانک صادرات داشت که باید وجه نقد می کرد چون آقایان فرمودند بانک ملی قبول نمی کنه خلاصه از بیابان زد به آبادی و با هزار بد بختی پول رایج کشور را به بانک ملی همان بیابان برد اما چه فایده که بانک راس ساعت 12:35 دقیقه روز پنجشنبه تعطیل شده حالا نه بانک باز میشه و نه میتونه به مسابقه برسه در همین هنگام یک معجزه در بانک را باز می کنه و این دانشجو به داخل بانک میره این خوشحالی پس از ده ثانیه به غم تبدیل میشه چون رئیس بانک فرمودند بانک تعطیل شده اما بانک50000 تومان کسری آورده ما فکر کردیم کسری را پس آوردید. دانشجو از این همه وقت شناسی و نظم در کشور تعجب میکنه و پیش خودش فکر می کنه نکنه دارم خواب می بینم در همین خیالات بود که صدای بلندی گفت برو بیرون مزاحم نشو .بماند که اون چی گفت و جواب چی شنید .
ولی شما خودتون قضاوت کنید آنجا که حق مسلم ماست که وقت شناس باشیم کلاس درس را به موقع برویم دم از کویت میزنیم که بابا هفته اول خبری نیست این حرف دانشجو نیست چون اساتید هم در عمل نشان می دهند نه بابا خبری نسیت و به اصطلاح زشت امروزی می پیچونند. اما وقتی یک نفر عاجزانه التماس می کنه بانک را پنج دقیقه دیرتر تعطیل کنید دم از سوئیس و مقررات میزنیم.
نکته اینجاست که چرا باید دانشگاه خارج شهر باشه فرودگاه وسط میدان آزادی
چه کسی جواب آن مسافری که وسط ترافیک می مانه را میدهد قطعا همان کسی که جواب آن دانشجو را که وسط بیابان مانده ...
با تشکر از همان استاد که با حظورشان به ما دلگرمی دادند.