امروز بيشتر از روزهاي ديگه براي نوشتن اضطراب دارم.تصميم گرفتم اين وبلاگ را به اساتیدم معرفي كنم.خيلي سخته ...ولي به خودم گفتم اينطوري ميتونم خودم را محك بزنم كه چقدر جسارت دارم.هر چند كه تمام اعتماد به نفس اينجانب توسط يكي از اساتيد عرصه ارتباطات از بين رفت. دلم ميخواهد اينجا بگم استاد عزيز اگر امروز به خودتان اجازه ميدهيد در كنار پدر علم ارتباطات مي نشينيد روزگاري هم پشت نيمکت کلاس درس بودید.
دوباره باز دوباره...
.تا آمديم بفهميم هشت سال دور باطل زديم . گفتن {زنداني سياسي آزاد بايد گردد} زنداني اعتصاب كرد و خلاصه مرخصي گرفت. موقت آمد بيرون گفتن بگين{ انرژي هسته اي حق مسلم ماست} تافهميديم نه بابا همچين بگي نگي حق ما نيست اسرايل كشته داد لبنان شلوغ شد. وسط اين همه شلوغي شنيديم همون زنداني سياسي رفت آمريكا البته بي خبر هم نرفت جای شما خا لي چه Goodbye partyدر نمايشگاه كتاب ومطبوعات براش گرفتن . خلاصه سرتون را درد نميارم از اين فكرها نكنيد كه بعد از لبنان نوبت ايران است .فكر كاوه آهنگر هم نباشيد چون حالا حالا متولد نميشه. شلوغي لبنان و اسرایيل تا آخر تابستان است و بس. بايد از همين حالا تمرين كنيم تا درس بعدي كه قراره ديكته بشه چيزي نمانده. دلمون به 18 تير خوش بود كه از شانس بعضي ها مصادف شد با فوتبال و جام جهاني وملت ايران هم كه حساس....
ولي
************تا شقايق هست زندگي بايد كرد****************
بر ميگردم به زودي....