تبليغاتX
.........گل گندم

امروز بيشتر از روزهاي ديگه براي نوشتن اضطراب دارم.تصميم گرفتم اين وبلاگ را به اساتیدم معرفي كنم.خيلي سخته ...ولي به خودم گفتم اينطوري ميتونم خودم را محك بزنم كه چقدر جسارت دارم.هر چند كه تمام اعتماد به نفس اينجانب توسط يكي از اساتيد عرصه ارتباطات از بين رفت. دلم ميخواهد اينجا بگم استاد عزيز اگر امروز به خودتان اجازه ميدهيد در كنار پدر علم ارتباطات مي نشينيد روزگاري هم پشت نيمکت کلاس درس بودید.

+ نوشته شده در سه شنبه 27 تیر1385ساعت 10 بعد از ظهر توسط |

دوباره باز دوباره...

.تا آمديم بفهميم هشت سال دور باطل زديم . گفتن {زنداني سياسي آزاد بايد گردد} زنداني اعتصاب كرد و خلاصه مرخصي گرفت. موقت آمد بيرون گفتن بگين{ انرژي هسته اي حق مسلم ماست} تافهميديم نه بابا همچين بگي نگي حق ما نيست اسرايل كشته داد لبنان شلوغ شد. وسط اين همه شلوغي شنيديم همون زنداني سياسي رفت آمريكا البته بي خبر هم نرفت جای شما خا لي چه Goodbye partyدر نمايشگاه كتاب ومطبوعات براش گرفتن . خلاصه سرتون را درد نميارم از اين فكرها نكنيد كه بعد از لبنان نوبت ايران است .فكر كاوه آهنگر هم نباشيد چون حالا حالا متولد نميشه. شلوغي لبنان و اسرایيل تا آخر تابستان است و بس. بايد از همين حالا تمرين كنيم تا درس بعدي كه قراره ديكته بشه چيزي نمانده. دلمون به 18 تير خوش بود كه از شانس بعضي ها مصادف شد با فوتبال و جام جهاني وملت ايران هم كه حساس....

ولي

************تا شقايق هست زندگي بايد كرد****************

+ نوشته شده در یکشنبه 25 تیر1385ساعت 9 بعد از ظهر توسط |

امروز  بعد از غيبت طولاني برگشتم.در اين مدت اينقدر اتفاقات عجيب و قابل بحث افتاد كه ...
شايد جذابترين آن بحث فوتبال بود . تيم نه چندا ن منسجم در آلمان گل كاشت البته  به دلايل شخصي و تعصب رشته تحصيلي دل خوشي از دايي جان نداشتم  و خوشحال شدم تمام كاسه و كوزه بر سر اين آذري زبان  عزيز شكسته شد. بحث گارشناسي با فردوسي پور( چه ميكنه اين مرد)...  تمام اين نوشته براي اين بود كه  بگم ايران عزيز در بخش مراقبتهاي ويژه به سر مي بره .از دوست خوبم كه يادآوري كرد برگردم به اينجا سپاسگذارم

بر ميگردم به زودي....

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 تیر1385ساعت 0 قبل از ظهر توسط |